عکس های 3 سالگی
آنیسای نازم که تمام دنیای منی بدون که نفس هام بدون تو نفس نیست فقط ناله است تو یک فرشته ایی مونسم تو از همین کوچکی شدی همدم و غمخوار من و باباییت اگه یه ذره منو ناراحت ببینی اگه سرت به هر چیزی گرم باشه سریع میای میگی مامان جون چیه؟؟خودت رو میندازی تویه بغلم میگی بیا بلغم کن اخ مادر به فدات اینا هم عکس های جدیدته گلم: ...
نویسنده :
مامان بنفشه
0:24
موبایل
قربونت برم مامان که شدی همه زندگیه ما عشق من و بابایی شدی عشق بابا تا که بابایی میاد میپری بغلش میگی بابا جوووووونم اومد سرت رو میذاری لای گردنش و میبوسی و میگی آندانس(آدامس) خریدی؟؟ میخوام یکی از خلاقیتت ها رو بگم مامان که میدونم برات خاطره به یاد ماندنی میشه... داشتم لباس اطو میزدم دیدم داری با کسی تلفنی صحبت میکنی فکر کردم با بابایی هستی یه دفعه دیدم رفتی ناخن گیر بزرگ برداشتی بعد اون رو به صورت موبایل دراوردی داری صحبت میکنی وای که چه قدر خندیدیم عشقی مامانم عشق......
نویسنده :
مامان بنفشه
22:56
تاسف
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه آنیسای نازم آآآآآآآآآآآآه واقعا متاسفم که نمیتونم کاملا خاطراته قشنگت رو بنویسم نمیدونم چرا من از این اینترنت لعنتی شانس ندارم هر جا میرم یه مشکلی پیش میاد....... مامان گلم الان تقریبا 3ماه که از بندرعباس نقل مکان کردیم اومدیم جیرفت بندرعباس رو با همه اون خاطرات چه خوب و چه بد گذاشتیم و اومدیم الان دلم برای بندر یه ذره شده شما که چند شب پیش یه عکس از خودت دیدی که از خونه بندرمون بود وای که چه جوری من رو التماس میکردی مامان بریم خونمون بریم خونه بازی منم حسسسسسسسساس نشستم از سر گریه کردم . الان بعد از 4ماه اومدیم کرمان گلم که تونستم خاطراتت رو بنویسم فعلا شدیدا در گیر خونه سازی هستیم ...
نویسنده :
مامان بنفشه
21:10
می آموزمت نوگلم
به تو مي آموزم: (الف) ايمان را تا كه روحت با آن نور و صيقل يابد به تو مي آموزم كه چطور فعل مجهول« ستمها شده است» فاعلش معلوم است بشناسش ، كه ستمكش نشوي با ستم هيچ مساز با ستمگر بستيز به تو مي آموزم كه اگر ما همه يك تن بشويم يك تن تنها نيست كه ستمديده شود به تو مي آموزم هر كجايي سخن از زور و زر است حرف ربط آنجا نيست به تو مي آموزم كه گذشت آن زمانها كه كلام،كنج زندان دهان من و تو مي پوسيد حرف را بايد زد به زبان همه كس به تو مي آموزم كه چطور بر رخ اطلس انسانيت رنگها بي مفهوم ...
نویسنده :
مامان بنفشه
0:35
تولد مهدی موعود
امام زمانم تولدت مبارک دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اسراف در محبت است........ عصری با علی جونو رفتیم بازار برای آنیسا گلی خرید کردیم خیابونا کلی شلوغ بود و پر سر وصدا قربونه قدمت امام عزیزم.کلی شربت نذری خوردیم و حاجت کردیم . بعدم با بابایی رفتیم جشن بهمون خوش گذشت...........
نویسنده :
مامان بنفشه
1:32
مسافر چندین ساله
امشب رفتیم دیدن پسر دایی مامانی که بعد از 14 سال از فیلیپین اومده بود ایران که برای همیشه بمونه. یه مهمونی خیلی عالی دادند که همه وحید رو ببینند به شما هم که کلی خوش گذشت کلی با امیر بازی کردی....... هر کسی که شما رو دید گفت دقیقا شکل خودمی...... فدات فدات فدات ...
نویسنده :
مامان بنفشه
1:09
دلتنگی مادرانه
من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم که چه می کنی؟ پنجره اتاقم را باز میکنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشکهایت برای من بخند برایم، بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده ... دلم برایت تنگ شده دخترکم ...
شیرین زبونی ها
شیرین زبونی ها: چه خوشکله:چه خوش خوش خولههههههه بشین:بیییش آب بده :آبی  ...
بابایی رفته بندرعباس
دیروز بابایی به خاطر کار واجبی که داشت رفت بندرعباس و ما کماکان در کرمان هستیم دلم برای خونمون یه ذره شده بندر عشقههههه فقط تحمل دوری خیلی سخته اونم خیلی زیاد .............. واااااااای خدایا-آنیسا از دیروز که بابات رو ندیدم فکر میکنم یک ساله ندیدم نمیدونی چه قدر دلتنگم بابایی زودتر بیا خدا پشت و پناهت باشه........... ...




