آنیسا آنیسا ، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

آنیسا محبان

بدون عنوان

  آخرین باری که برات مطلب نوشتم یک روز بعده اون شدیدا مریض شدی که فکر نکنم بتونم فراموش کنم یه روز عصر با هم رفتیم پارک غدیر چه قدر بهت خوش گذشت همون موقع یه باد و طوفان شدیدی گرفت که شما همون جا بود که اون ویروس لعنتی رو گرفتی........... اسهال و استفراغ شدید و بعد هم سرما خوردگی با سرفه های شدید و تب 40 درجه واااااااااااااای خدایا اصلا نمیخوام یادم بیاد. چند تا عکس از اولین لحظه تبت برات میذارم   ...
9 خرداد 1392

بدون عنوان

  سلام به دختر عزیزتر از جانم............... آلان تقریبا 4 ماهی میشه که برات هیچی ننوشتم وای که چه قدر ناراحتم باور کن که به خاطر سرعت پایین اینترنت بوده و مشغله های ذهنی بسییییییییییییییییییییییار زیاد مامانی و بابایی . وااااااااااااااااااااااااااااای از این روزگار و گرفتاریاااااااااااااش آنیسا بهت قول میدم که آینده ایی برات بسازم که هیچ وقت از این روزگار گله نداشته باشی انشاالله..... ...
9 خرداد 1392

میدونید اینجا کجاست؟؟؟؟؟؟

  فکر کنم فقط خودم بدونم آخه کسی باورش نمیشه که اینجا کجاست که آنیسا خوابیده!!!!!!!!!! مامان جون به قربونت.................... این ها فقط خاطره میشه. اینجا وسط پیاده رو جلویه پاساژ دریای قشم هستش که آنیسا به خاطر خستگی خوابیده . یه لحظه دیدم صدایی از آنیسا نمیاد یهو دیدم که خانم جاش راحته که نق نق نمیکنه........   ...
24 دی 1391

بهشت را به من میدهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مادر به فدات....... الان ساعت ٣ صبحه و شما هنوز بیداری رفتی کنترل دستگاهت رو برداشتی و هی هی الو الو میکنی و در گوش من بیچاره هم میذاری و میگی بگو الو الووووووووووای خداااااااااااااااااا خوابم میاااااااد .   همه خوابند و مادر بیدار آیا بهشت را به من میدهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ای مادر تو شاد باش و بی غم.تو بازی کن و بخند. من هم ..................     ...
23 دی 1391

آنیساو آیسا

 این عکس اولین دوست آنیسا هستش که تقریبا هم سن و ساله خودشه دیگه از شهر غربت بیشتر از این نمیشه توقع داشت که بیشتر از یه دوست داشته باشی گلم دلم برای آیسا جون تنگ شده خاله قربونت که دلم برای شیرین زبونیات تنگ شده که خیلی خوشکل میگی شادی کوچولو الان که در تهران هستی و ما در کرمان انشالله زودتر در بندرعباس ببینمت گلم   ...
23 دی 1391