آنیسا آنیسا ، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

آنیسا محبان

می آموزمت نوگلم

به تو مي آموزم: (الف) ايمان را تا كه روحت با آن نور و صيقل يابد به تو مي آموزم كه چطور فعل مجهول« ستمها شده است» فاعلش معلوم است بشناسش ، كه ستمكش نشوي با ستم هيچ مساز با ستمگر بستيز به تو مي آموزم كه اگر ما همه يك تن بشويم يك تن تنها نيست كه ستمديده شود به تو مي آموزم هر كجايي سخن از زور و زر است حرف ربط آنجا نيست به تو مي آموزم كه گذشت آن زمانها كه كلام،كنج زندان دهان من و تو مي پوسيد حرف را بايد زد به زبان همه كس به تو مي آموزم كه چطور بر رخ اطلس انسانيت رنگها بي مفهوم ...
15 تير 1392

تولد مهدی موعود

امام زمانم تولدت مبارک دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست اسراف در محبت است........ عصری با علی جونو رفتیم بازار برای آنیسا گلی خرید کردیم خیابونا کلی شلوغ بود و پر سر وصدا قربونه قدمت امام عزیزم.کلی شربت نذری خوردیم و حاجت کردیم . بعدم با بابایی رفتیم جشن بهمون خوش گذشت...........
4 تير 1392

مسافر چندین ساله

امشب رفتیم دیدن پسر دایی مامانی که بعد از 14 سال از فیلیپین اومده بود ایران که برای همیشه بمونه. یه مهمونی خیلی عالی دادند که همه وحید رو ببینند به شما هم که کلی خوش گذشت کلی با امیر بازی کردی....... هر کسی که شما رو دید گفت دقیقا شکل خودمی...... فدات فدات فدات ...
1 تير 1392

دلتنگی مادرانه

من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم که چه می کنی؟ پنجره اتاقم را باز میکنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشکهایت برای من بخند برایم، بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده ... دلم برایت تنگ شده دخترکم ...
31 خرداد 1392

شیرین زبونی ها

شیرین زبونی ها: چه خوشکله:چه خوش خوش خولههههههه                                  بشین:بیییش آب بده :آبی                                                               ...
30 خرداد 1392

بابایی رفته بندرعباس

دیروز بابایی به خاطر کار واجبی که داشت رفت بندرعباس و ما کماکان در کرمان هستیم دلم برای خونمون یه ذره شده بندر عشقههههه فقط تحمل دوری خیلی سخته اونم خیلی زیاد .............. واااااااای  خدایا-آنیسا از دیروز که بابات رو ندیدم فکر میکنم یک ساله ندیدم نمیدونی چه قدر دلتنگم بابایی زودتر بیا خدا پشت و پناهت باشه........... ...
30 خرداد 1392

آرزوهای مادرانه

  خداوندا عزیزم را تو یاری کن پناهش باش ودر حقش تو کاری کن الهی هر چه میخواهد تو نصیبش کن خدایا بر لبانش لبخند جاری کن ........ آنیسا تمام آرزوهام در سلامتی و خوشبختی تو خلاصه میشه آخ نمیدونی که عزیزه خونمونی . امیدوارم که همیشه سالم و خوشحال باشی باورت نمیشه که هر وقت که میخوابی طوری دلتنگت میشم که دوست دارم سریع بیدار شی تا دوباره برام عزیزی کنی . فرشته کوچولوم عاشقانه منو بابایی دوست داریم. خیلی دلم برای نوزادیات تنگ شده میخوام یه عکس از اون موقع هات بزارم آخخخخخخخخخ گه نفسمی....       . ...
30 خرداد 1392