آنیسا آنیسا ، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

آنیسا محبان

بدون عنوان

1391/10/21 1:25
نویسنده : مامان بنفشه
132 بازدید
اشتراک گذاری

آنیسای عزیزم امسال هم در زمان تولدت ساکن بندرعباس بودیم امسال تقریبا با پارسال کمی فرق میکرد آخه دیگه تنها نبودیم چندتا مهمان عزیز هم داشتیم .خوب بود و خوش کذشت اما باز در دلم خانواده ام را فریاد میزدم کاش بودند.

امسال تولدت با روز عید قربان مصادف بود آقا جون و مامان جون تا دیروز پیش ما بندر عباس بودند اما به خاطر کار مهمی که داشتند مجبور به رفتن شدند اما هدیه نازشان را به تو گل نازم که یه جفت گوشواره خیلی خوشکل بود رو دادند.

اینک برایت از 2 سال زندگیت مینویسم زیبایم:

چه زود گذشت و چه زیبا ..........

حالا برای من و پدر مهربانت ناز میکنی و میرقصی . شیرین زبونی میکنی و دست و پا شکسته کلماتی را میگویی مادرم  این 2سال از بهترین سال های عمرم بود کاش میشد خاطرات این 2 سالت را لحظه به لحظه ثبت میکردم اما.........

خوابیدنت بهتر شده اما باز هم شبها اذیت میکنی .15آبان از شیر خشک گرفتمت گل نازم فکر میکردم که خیلی اذیتم کنی اما نه خیلی راحت با شیر پاستوریزه کنار اومدی اما از دلم نمیشه که بخوام ازشیر خودم بگیرمت نمیخوام این عاطفه مابینون تموم بشه آخ که چه شیرینه با تو بودن و در کنار تو ماندن.........

بابا علی خیلی دوست داره اگه بریم جایی و از چیزی خوشت بیاد حتما باید برات بخره میگه دخترم رو اذیت نکنید باباش براش میخره خدا میدونه که چه قدر اسباب بازی داری گل نازم.

روزها همش میگی دد .تقریبا روزی 3 بار با هم میریم پایین و شما خانم گل میگردی و چیز میخری و میخوری و دوباره بابایی که از سر کار اومد گیر میدی که بازم بریم بیرون بابایی خسته هم هیچ اعتراضی نمیکنه حتی اگه اون روز فقط 1 ساعت خوابیده باشه و ما رو میبره بیرون .(بابا علی من و دخترم عاشتیم)

شما به طریقی جبران میکنی ...مثلا هر چی که بهت میدم تا بخوری حتما یه دونه هم برای بابایی بر میداری و  بوسش میکنی براش ناز میکنی و شیرین زبونی میکنی......

زندگی زیباست زیبا نگارم برایم بخند. برایم زندگی کن .مهربان باش .تا دنیایت را بسازم تا زندگیت را شیرین کنم تا بدانی که مادر و پدرت لحظه لحظه عمرشان را برایت فدا کردند تا تو چون گلی زیبا رشد کنی.

آن زمان که مرا صدا میکنی دلم میخواهد گل به پایت بریزم چون روزی آرزویم این بود .زمانی که در آغوشم آرام میگیری فقط تنت را بو میکنم و آرامش میگیرم واااااااااااااای خدایا ازت ممنمونم به خاطر همه چیز ...........

 

مهمان های عزیزمان عمو حمید خاله الهام و آیسا جون و خانم جمشیدی و خاله لیلا بودند. کلی خندیدیم و دست زدیم.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان کوثری
8 دی 91 11:41
روز و شبتون خوش اگر میخواهید تقویم سال 92 رو با عکس خوشگل کودک عزیزتون داشته باشین به ما سر بزنید امیدوارم مفید باشیم